یک شعر

خرید بک لینک

کنار خط آهن
موازی با کلبه
موازی با دره
چهره ی خسته ی سوزنبان
در تکانه ی دست های خالیِ لحظه
و قطاری که بیرون را با قضاوت می خزد
نشخوار می کند
تتق تقِ سنگینی اش را
بر ترک ترکِ نعشِ ریل های مرده
و سوزنبان
و فانوس
و کلبه
و گذری از هزار اندیشه
در واگن های هزار چشم
تاریکی
ترس
تنهایی
در پس بر هم زدن پلک ها
در پی افتادن عقربه
بر لحظه ی ندیدن باد
جلوتر
گیسوان درهم تنیده ی زن
لمس شکستن چراغ
بوی رقص دود
قضاوت آخرین صدای بوق
و رسیدن تمام خواب آلودگی ها
به یک ایستگاه مشترک.

کریم قیطانی فرد


برچسبها: قاضی, دختر, قطار, شعر کوتاه, قیطانی فرد
نوشته شده توسط کریم قیطانی فرد در ساعت 21:50 | لینک |
وبلاگ رسمی عبدالکریم قیطانی فر...

ما را در سایت وبلاگ رسمی عبدالکریم قیطانی فر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی