آنتروپی ذهن

ساخت وبلاگ
ذهن خلاق هنرمندان، شاعران و اندیشمندان ، هنگامی که چیزی را خلق می کنند بدنبال ماهیت آن نیستند، بلکه آنها با چشم و لنز دوربین خود در حال بازنمایی شناخت های خود هستند، بدون آنکه پرده های شفاف جلوی چشم و شیشه های نامرئی لنز دوربینشان را دیده باشند و در این فرایند آنها بوسیله یک سری از توانایی ها و استعدادهایشان برای دلالت بر علم حضوری، علم حصولی و پارادایم های ذهن خود بوسیله زبان گفتاری یا هنری و شعری، ساختار هایی نو و تازه ای در خارج از ذهن خلق می کنند، که این فرایندهای انسانی(شعر، هنر و اندیشه) قائم بر ذات خلاقانه ذهن انسان خلاق است. اما در این میان دیری نمی گذرد که دال های تهی و برچسب های امروزی بودن ، نو بودن و جدید بودن، از قواعد دوگانگی خوب یا بد، درست یا غلط، دروغ یا حقیقت، پیشی گرفته و ابهامات خلاقیت ذهن خلاق به نیازی برای دیگر افراد جامعه تبدیل می شود و به اجتماع سرایت می کند. شاید این اتفاقی باشد که تمام دوران های تاریخی فلسفی، علمی ، هنری و... را در برگرفته است اما این اتفاق با وضعیت پست مدرن شتابی بسیار شتابنده تر بخود گرفته است که محصول تفکرات اندیشمندان و فیلسوفان غربی می باشد. از آنجایی که این تفکرات ، امروز بر هنر، ادبیات، و کل جامعه ما تاثیر خواهند گذاشت(که هیچ کس نمیتواند منکر آن شود) و از آنجایی که احساس میکنم این تفکرات فردیت مرا نیز ، جدای از دیگر اعضای جامعه ام درگیر خود کرده است وظیفه انسانی و اجتماعی خود می دانم آنها را بررسی کنم. در ادامه این بررسی ها نشان خواهم داد که فاعل شناسا و خرد ایرانی چگونه بر اثر تاثیر تفکرات پساساختارگرایی و پست مدرن غربی در حال فروپاشی است؛ البته این امر فقط مختص ما ایرانی ها نیست بلکه با وجود تکنولوژی و دنیای مجازی که به مدد آن مرزهای جغرافیایی برداشته شده و مفهوم سنتی خود را از دست داده اند، امری فرا مرزی و جهانی است. پست مدرن ماشین عظیم خرد کننده ای است که تمام ساختار ها و ارزشهای انسانی را به نرمی خرد می کند و از حاصل آن ساختارهای دیگری با برچسب نو و جدید می سازد، و باز می شکند و باز نمی ایستاد. چند معنایی و چند ساختاری شدن یک امر ذهنی باعث سردرگمی سوژه و فاعل شناسا می شود که در آخر عدم توانایی ذهن در برقراری ارتباط میان معناها و ساختارهای ذهنی، باعث اتصال کوتاه شدن قطب های معنایی و فروپاشی معناهای ذهنی می شود. این چیزی است که من به شخصه در ارتباط با هنرمندان ، شاعران و اساتید فلسفه با عقاید پست مدرن دیده ام که چگونه عقاید پست مدرن در آنها باعث ایجاد اختلالات ذهنی و عدم توانایی در تصمیم گیری و سو گیری های عقلانی شده است. از طرفی فروپاشی واقعیت ابژکتیو و امر عینی در واقعیت حاد شده و امر وانموده(ژان بودریار) مانع فهم و شناخت از واقعیت در وضعیت پست مدرن شده است. از این جهت وضعیت پست مدرن چیزی جز پیشروی به سوی بی تفاوتی و غرایز محض نخواهد بود . اگر چه این وضعیت (پست مدرن) می تواند کاملا اتفاقی توسط اندیشمندان و فیلسوفان غربی تکامل یافته باشد اما دور از تصور نیست که قدرت ها در تسلط قدرت خود بر جهان آن را بکار گیرند. همانگونه که فریدریش نیچه (1844-1900) پس از انتشار اثر بزرگش، چنین گفت زرتشت(1883)، نگرانی خود را از سوءاستفاده های احتمالی از نظریه هایش را با خواهرش الیزابت چنین در میان گذاشت:«به خود می لرزم وقتی به کسانی می اندیشم که، بی هیچ حقانیتی ، و بی آنکه که در خور ایده های من باشند، مرا مرجع خودشان قرار می دهند و به من متوسل می شوند» در اینجا مشخصا مقصود این بود که به دستکاری های زننده و خطرناک آثار نیچه به وسیله رایش سوم اشاره کنیم، تفسیرهای هنجارشکن موضوعاتی مثل ابرانسان و خواست قدرت به نازیسم اجازه می داد –برای توجیه خود- به ناحق به نوشته های نیچه متوسل شود(زیباییشناسی، مارک ژیمنز، محمدرضا ابولقاسمی،1392، 229) . شاید امروز جهانی سازی غربی و قدرت درصدد است که انسان به مثابه کامپیوتری باشد تا آن را آنگونه که می خواهد برنامه نویسی کند، چرا که افزایش آنتروپی ذهن یعنی آنکه ما قادر به هیچگونه تصمیم گیری نباشیم تا تصمیمات برای ما تولید شوند.

 

عبدالکریم قیطانی فرد

زمستان 1397

 

وبلاگ رسمی عبدالکریم قیطانی فر...
ما را در سایت وبلاگ رسمی عبدالکریم قیطانی فر دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : gheytanifarda بازدید : 175 تاريخ : جمعه 10 خرداد 1398 ساعت: 8:20